تبليغاتX
هزارو یک شب
هزارویک شب من پرازصدای تو بود گریه ی هرشب من فقط برای تو بود
دکترشریعتی5

همه طبقات آسمانها را عروج كردم و هيچ نيافتم

بر همه درياهاي غيب گذشتم

و از هر كدام مشتي برگرفتم،

همه ي چشمه سارهاي بهشت عدن را سركشيدم

از همه جرعه ها نوشيدم

چهره ام را در زير همه ي باران هاي بهارين ملكوت گرفتم

و قطره هايي را مزه كردم

از آب غديرهاي بلوريني كه در دل كوه ها و سينه ي دشت هاي بي كرانه ي ماوراء پراكنده بود چشيدم اما،

خوش گواري هركدام را كه مي چشيدم

به اميد زلال تر و به هواي خوش گوارتر

به سوي ديگري مي تاختم

در نفس روح بخش صبحگاهان پرشكوه ملكوت،

قطره هاي درشت و شاداب شبنم ها را

كه بر نيلوفرهاي بهشت از شادي و سرشاري مي لرزيدند

با لب هاي كنجكاو آزمايشگرم، مي ربودم

و جگرم سيراب مي شد

و درونم نوازش مي يافت

اما دلم بهانه مي گرفت، راضي نمي شد،

و جامم همچنان خالي مي ماند

+ نوشته شده در  شنبه 13 مرداد1386ساعت 2:6 بعد از ظهر  به قلم یه عاشق |