لیلی
سلام بچه ها
براي امروز 2تاداستان کوتاه براتون انتخاب کردم
با آرزوي طلوع شاديها وغروب غم هاي تک تک شما دوستان
يا حق
براي امروز 2تاداستان کوتاه براتون انتخاب کردم
با آرزوي طلوع شاديها وغروب غم هاي تک تک شما دوستان
يا حق
ليلي نام ديگر آزادي است
دنيا كه شروع شد زنجير نداشت. خدا دنيا را بي زنجير آفريد
آدم بود كه زنجير را ساخت. شيطان كمكش كرد.
دل زنجير شد؛ عشق زنجير شد ؛ دنيا پر از زنجير شد؛ و آدم ها همه ديوانه
زنجيري
خدا دنياي بي زنجير مي خواست. نام دنياي بي زنجير اما بهشت است
امتحان آدم همين جا بود. دستهاي شيطان از زنجير پر بود
خدا گفت: زنجيرت را پاره كن. شايد نام زنجير تو عشق است.
يك نفر زنجيرهايش را پاره كرد . نامش را مجنون گذاشتند . مجنو ن اما نه
ديوانه بود و نه زنجيري . اين نام را شيطان بر او گذاشت . شيطان آدم را در
زنجير ميخواست .
ليلي مجنون را بي زنجير مي خواست. ليلي ميدانست خدا چه مي خواهد
ليلي كمك كرد تا مجنون زنجيرش را پاره كند . ليلي زنجير نبود . ليلي
نميخواست زنجير باشد
ليلي ماند؛ زيرا ليلي نام ديگر آزادي است
عرفان نظرآهاري
+ نوشته شده در شنبه 6 مرداد1386ساعت 11:12 بعد از ظهر به قلم یه عاشق |

